تبليغاتX
ساعت شنی

تو را و مرا بی من و تو, بن بست خلوتی بس!

 

 

در نهفته ترین باغ ها، دستم میوه چید
و اینک، شاخۀ نزدیک! از سر انگشتم پروا مکن
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی است
درخشش میوه! درخشان تر
وسوسۀ چیدن در فراموشی دستم پوسید
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند
پنهان ترین سنگ
سایه اش را به پایم ریخت
و من، شاخۀ نزدیک!
از آب گذشتم، از سایه بدر رفتم،
رفتم، غرورم را بر ستیغ عقاب – آشیان شکستم
و اینک، در خمیدگی فروتنی، به پای تو مانده ام
خم شو، شاخۀ نزدیک...

 

 

+ تاريخ شنبه 9 آبان1388ساعت 19:4 نويسنده شمسا |

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین



To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی

These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم

"
Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"

+ تاريخ چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 18:52 نويسنده شمسا |

حال آشفته ي من را تو چرا فهميدي...روي اين شعر خرابم تو چرا باریدی

مثل یک پیچک سرمست و خیال آسوده...روی دیوار تن من تو چرا پیچیدی

همه آواز شد این باد برای من و تو...گوش من کر بود لابد تو چرا نشنیدی

گرم ِ پیراهن تو مانده هنوزم با من...با من و دلهره هایم تو چرا خوابیدی

به خراشیده این روح سراسیمه و سرد... نمک خاطره ها را، تو چرا پاشیدی

دل بی تاب من و وسوسه بودن تو...به همه وسوسه هایم تو چرا خندیدی

 

 

شعر از امین شاهنده

 

+ تاريخ یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 23:8 نويسنده شمسا |

 

با داستانهایم زندگی می کنم... شادم... می خوابم و بیدار می شوم

 و در اندیشه های آزاد جستجو می کنم.. .دست نوشته هایی که پراکنده اند...

 داستانهایی که با آنها می خندم...می گریم...وقتی نفس می کشم،وقتی می ایستم،می نشینم

شاید آن روز که رها شوند، آدم شدنم را جشن بگیرم!

درون داستانهایم مردی هست که از راه می رسد... زخم شمشیر بر او نمی نشیند...

 مردم را آزادی می دهد و خود می رود

مردی است که مرد است...نمی ترسد...نمی میرد...مردی که کسی را دوست دارد و

 کسی که او را می پرستد

او که می داند و آگاه است...تنومند است و

 مرا با خود به آن سوی اندیشه های آزاد می برد  

درون داستانهایم زنی هست که زیباست و یاری می دهد و

هر بار که او را می بینم می خندد... او آواز می خواند... نان می پزد و تنهاست...

 موهای سیاهی دارد،چشمانی سیاه و یک نور از پاکی عشق که دور سر او چرخ می زند

درون داستانهایم برتری یکتا نیست،

 دانایی هست و توانایی و زیبایی...هر چه هست یکتا نیست

درون داستانهایم زندگی جاری است

و مرگ علت زندگی با آن نیستی است و بی آن هستی....

 

 

+ تاريخ شنبه 3 مرداد1388ساعت 18:27 نويسنده شمسا |

زندگي صحنه ي يکتاي هنرورزی ماست

 هر کسي نغمه ي خود خواند و زین صحنه رود

صحنه پيوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد...

 

+ تاريخ شنبه 28 دی1387ساعت 17:56 نويسنده شمسا |

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

 

 

+ تاريخ دوشنبه 2 دی1387ساعت 20:58 نويسنده شمسا |

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه

بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک

+ تاريخ شنبه 30 آذر1387ساعت 12:51 نويسنده شمسا |

 

                       سادگی بالاترین پیچیدگیست....(لئوناردو داوینچی)

+ تاريخ جمعه 1 آذر1387ساعت 23:7 نويسنده شمسا |

                                     اگر مرا مجبور کنند زیبایی و یا حقیقت را انتخاب کنم

                                           من بی درنگ زیبایی را انتخاب خواهم کرد

                                      زیرا اطمینان دارم که در زیبایی حقیقتی نهفته است

                                 که بالا تر از خود حقیقت است قدمی فراتر گذارده می گویم

                                          هیچ چیز در دنیا حقیقت ندارد مگر زیبایی

                             

+ تاريخ پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 17:57 نويسنده شمسا |

                                من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم

                                             و این جهان به لانه ي ماران مانند است

                                  و این جهان پر از صدا ی حرکت پاهای مردمی ست

                                                 که همچنان که تو را می بوسند

                                             در ذهن خود طناب دار تو را می بافند...

 

 

+ تاريخ جمعه 26 مهر1387ساعت 17:27 نويسنده شمسا |

دهانت را می بویند که مبادا گفته باشی "دوستت دارم". روزگار قریبیست نازنین! و عشق را

 کنار تیرک راهبند تازیانه می زنند،عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...

+ تاريخ سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 20:25 نويسنده شمسا |

Dad

Children do not always know

just how to tell their dad

,About the love that’s felt so deep

.And respect they’ve always had

Children do not always say

.but they hope their dad will know

,Their heartfelt pride and love for him

.They do not always show

 

,All my love for today and always

,Your daughter

Shamsa

Father’s Day 2008

 

+ تاريخ سه شنبه 25 تیر1387ساعت 20:45 نويسنده شمسا |

 

Don’t go for looks,they can deceive

Don’t go for wealth even date fades away

Go for someone who makes you  smile

....Because only a smile makes a dark day seem bright

دنبال نگاه ها نرو،ممکنه فریبت بدن

دنبال ثروت نرو،چون حتی ثروت هم یه روزی ناپدید می شه

دنبال کسی برو که باعث می شه تو لبخند بزنی

 چون فقط یه لبخنده که می تونه

باعث بشه که یه روز خیلی تاریک کاملآ روشن به نظر بیاد….

 

 

 

+ تاريخ شنبه 15 تیر1387ساعت 20:51 نويسنده شمسا |

 

هر وقت تو زندگی به یه در بزرگ رسیدی که یه قفل گنده روشه نا امبد نشو،

چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار می ذاشتن!

 

+ تاريخ جمعه 14 تیر1387ساعت 21:7 نويسنده شمسا |

Believe in yourself but don’t be overconfident

Be satisfied but know you that you can always improve

Accept love graciously and always be ready to give more

Be modest in victory and success

And courage oust in defeat;

Give comfort and security to others

And you will always receive it in return;

Be gold… just for being

!...The wonderful person that you are

 

+ تاريخ شنبه 25 خرداد1387ساعت 18:54 نويسنده شمسا |

زندگی قصر مرموزی نیست                 غیر تقدیر شب و روزی نیست

این دو روزی که به نام زندگی است             راستش آش دهان سوزی نیست

 

 

+ تاريخ پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 18:17 نويسنده شمسا |

یک پنجره برای دیدن      یک پنجره برای شنیدن     

  یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی در انتهای خود به قلب زمین می رسد     

 و باز میشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ  

  یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را    ازبخشش شبانه ی عطرستاره ی کریم سر شار می کند    

 و می شود از آنجا خورشید را به غربت     گل های شمعدانی مهمان کرد      

    یک پنجره برای من کافی است...

+ تاريخ پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 20:59 نويسنده شمسا |

و باد ترک شیشه را شکست،آسمان مکثی کرد،ابر بارید،خورشید تابید،صدا لرزید،زندگی تپید،زمین

به بهار نشست،بهار از شکوفه گله کرد و گره کور بنفشه را نرم نرمک گشود و غنچه شکفتن آغاز

نمود و برگ به شکرانه سر از قفس خاک بیرون کشید.

نفس کشید و نسیم در گیس آبنوش بید فرو پیچید او زندگی را آغاز کرد.

 

               "پیشا پیش سال نو مبارک"          

+ تاريخ دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 22:35 نويسنده شمسا |

 

       سنگ در برکه مي اندازم و مي پندارم با همين سنگ زدن ماه به هم مي ريزد

 

                               کي با انداختن سنگ پياپي در آب                       

 

                           ماه را مي شود از حافظه ي آب گرفت؟                  

+ تاريخ شنبه 25 اسفند1386ساعت 17:52 نويسنده شمسا |

 

مشکلی نیست که عشق ناتوان از غلبه بر آن باشد؛

دردی نیست که عشق ناتوان از درمان آن باشد؛

دردی نیست که عشق ناتوان از گشودن آن باشد؛

رودی نیست که عشق ناتوان از برپایی پل بر آن باشد؛

دیواری نیست که عشق ناتوان از فروریختن آن باشد؛

گناهی نیست که عشق ناتوان از شستن آن باشد؛

مهم نیست که غم تا کجا ریشه دوانده،

تا کجا افق تیره و تار می نماید،

گره زندگی تا کجا دور است و به هم پیچیده،

اشتباه تا کجا بزرگ می نماید،

درک کافی از عشق نوشداروی تمام اینهاست...

اگر تنها بتوانی چنانکه باید عشق بورزی

شادترین موجود در جهان خواهی بود.

امه فوکس

 

+ تاريخ دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 20:32 نويسنده شمسا |

Valentine, we may be, far away… but my thoughts fondly turn to you, cherishing and reliving our happy times together, of how you came to into  my life and made it a lot brighter

 

+ تاريخ دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 21:39 نويسنده شمسا |

برفها٫ حرفهای فرشتگان سپید سرای آسمان است که از زیباییها و فریباییهای چشم نواز هستی در چشم انداز رحمت کرانه ناپیدای الهی سخن ساز می کنند.

یک روز پر برف زمستانی٫ برای یک رهگذر کوچه و خیابان٫ زیباترین تابلوییست که او را در جای خود میخکوب می کند.

برف هم با انسان حرف می زند: وقتی که با فنجانی از قهوه داغ در پشت پنجره تماشا به ازدحام کوچه خوشبخت می نگری٫ گنجشکها را هم فراموش نکن. و پیرمرد برفروبی را که گرمای خانواده اش به دستهای سرد و بی دستکش٫ اما نان اور او گره خورده است.

باور کنید در دل سرما نیز می توان ایمان آورد به آغاز فصل گرم...! گنجشکها را از خاطر نبرید. دارند پشت شیشه٫ به خاطر خرده های نان از شما تشکر می کنند...

+ تاريخ جمعه 21 دی1386ساعت 21:1 نويسنده شمسا |

دیروز نگاهم را به نگاه پرستو های مهاجر دوختم

شاید آنها بتوانند صداقت عشق را تفسیر کنند

امروز دستهایم را به روی گلبرگهای میخک می کشم

شاید طراوت آنها لطافت عشق را بازگو کنند

و فردا صدایم را با آواز مرغان پر بسته هماهنگ می کنم

شاید زمزمه ی عشق را بیاموزم.

 

+ تاريخ یکشنبه 16 دی1386ساعت 17:37 نويسنده شمسا |

بال شب بوی گل یاس می گیره

تو به خوابم که میای اتاقم احساس میگیره

در و دیوار اتاقم میشه عاشق

تا چراغ روی طاقم میشه عاشق

نمیدونی تو به خوابم که میای

حال اینه... قصه و احوال اینه

تو اگه خودت بیای نمیدونم چی میشه

گفتنش رو نمی تونم

تو به خوابم که میای خواب من دیدنی میشه

+ تاريخ چهارشنبه 12 دی1386ساعت 22:36 نويسنده شمسا |

از ساعت متنفرم...

از این اختراع غریب بشر که مدام جای خالی حضورت را به رخ دلتنگیهای تنهاییم می کشد...

 

+ تاريخ چهارشنبه 12 دی1386ساعت 21:33 نويسنده شمسا |

زمان...

بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند!

بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند!

بس طولانی است برای آنان که در اندوهند!

و بس کوتاه است برای آنان که سرخوش اند!

اما ابدیست برای آنان که عاشقند...!

+ تاريخ سه شنبه 11 دی1386ساعت 20:44 نويسنده شمسا |